در ميان اوراقي كه در لابلاي كتابهاي خطي آيتالله محدث قمي به دست آمد،
يكي هم نوشته كوتاهي است كه از طرف افراد «كميته مجازات دموكرات 
مشهد» بعنوان تهديد وي از سخناني كه در انتقاد از
امريكائيها در منبر ايرادكرده بود، برايش ارسال
داشته اند.
عين آن نوشته اين است: «آقاي آقا شيخ عباس
قمي! پدر سوخته! شنيدم كه در منبر از امريكائيها
حرف بد ميزنيد، اگر شنيده شد كه دومرتبه از اين
گونه مزخرفات بگوييد و تكذيب نكنيد همين دوشنبه
به ضرب گلوله شكمت را مثل سگ پاره پوره خواهيم كرد.
ميبينيم كه مرحوم حاج شيخ عباس بر اثر سخناني كه زمان
اقامت مشهد درمنبر راجع به نفوذ و خطر امريكائيها گفته
است، از طرف «كميتهي مجازات دموكرات مشهد» كه يك
انجمن سري بوده است، تهديد به قتل ميشود و روز قبل از
موعد، كه به ديدن حاجيها رفته بود، وجهي فيالحال به او ميدهند، و او نيز
همان روز عازم حج ميشود، دموكرات هم از بين ميرود و قضيه منتفي
ميگردد.
ريشههاي تهديدات تروريستي عليه علما به دوران مشروطه باز ميگردد و در
اين دوران نام دو تن از تشكيلدهندگان كميته مجازات، كه بعدها علني شد،
به چشم ميخورد: ابوالفتحزاده و منشيزاده.
سران كميته مجازات (1335 ق./ 1295 ـ 1296 ش.) به ويژه اسدالله خان ابوالفتحزاده،
ابراهيمخان منشيزاده و محمدنظرخان مشكات الممالك، بهايي بودند و به
تبليغات بهاييگري شهرت داشتند. (بامداد، ج 1، ص 112؛ تبريزي، اسرار تاريخي، 23).
تبريزي مينويسد كه آنان به بهائي بودن شهرت كامل داشتند. (تبريزي، ص 36)
لبه تيز حمله اين گروه تروريستي و مرموز، كه به غلط به عنوان يك گروه
انقلابي معروف شده، عليه علما بود. مستشارالدوله صادق مينويسد: «آقايان
علما براي جان خود خوفناك و از طرف ديگر بدون حق و حساب متوقع بودندكه
هيئت دولت تازه روي كارآمده معجلاً قاتلين و محركين را دستگير كند.»
(اسناد مستشارالدوله صادق، ص 117) يكي از اقدامات آنها قتل ميرزا محسن مجتهد، فرزند
محمدباقر صدرالعلما و برادر ميرزا جعفر صدرالعلما، بود، زيرا به گفته مهدي
بامداد، «پيش از كشته شدنش به واسطه هر جهتي كه بود عنوان
و نفوذ زيادي در تهران و بلكه ايران پيدا كرده بود». (بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 113)
و اما چرا بايد كميته مجازات مخالف سخنان مرحوم حاج شيخ عباس قمي
عليه آمريكاييها باشد؟ در اين دوران از سوي محافل ماسوني وابسته به لژ
بيداري ايران و سازمانهاي علني آن، مانند فرقه دمكرات، تلاش وسيعي براي
جلب آمريكائيان به ايران در جريان بود. گفته ميشود كه اين اقدام خيرخواهانه و
براي كشيدن پاي نيروي سومي در مقابل روسيهي تزاري و استعمار انگليس
بوده كه چنين نيست.
در واقع، در اينجا ما با آمريكا دقيقاً به عنوان يك نيروي استعماري تازه نفس
روبرو هستيم. در همين دوران بود كه توسط سران حزب دمكرات تقيزاده ـ نواب
در زمان وزارت خارجه حسينقلي خان نواب، طرح استخدام مورگان شوستر![]()
آمريكايي به تصويب مجلس رسيد(11 اوت 1910) و
حسينقلي خان نواب در 22 ذيحجه / 1328 / 25 دسامبر
1910، دو روز قبل از استعفاي اجبارياش ازوزارت
خارجه، دستور استخدام مستشاران آمريكايي را به
نبيلالدوله، شارژدافر ايران در واشنگتن، صادر كرد
(مكدانيل، شوستر، 114)
زماني كه تلگراف نواب به نبيلالدوله رسيد، او وقت را تلف نكرد و به گفتهي
مكدانيل «آمادگي» داشت. او قبلاً ويليام مورگان شوستر را يافته بود. همان
روز نبيلالدوله با شوستر
مذاكره كرد و شوستر
با ويليام تافت، رئيسجمهور
آمريكا، ملاقات نمود.
و بدينسان، به سرعت كار
خاتمه يافته تلقي شد.
(مكدانيل، شوستر، 115).
بنابراين، حسينقلي خان نواب را بايد طراح اصلي استخدام مستشاران آمريكايي
در ايران دانست.
در اين ماجرا، بهاييان نقش مهمي داشتند كه تاكنون مورد بررسي دقيق قرار
نگرفته. نبيلالدوله از سران بهائيت و از دوستان عباس افندي بود. او از
خانوادهي لسانالملك سپهر است و به گفته رائين، در فراماسونري امريكا
مقام شامخي داشت. (رائين، فراموشخانه، ج 2، 152).
نبيلالدوله به محفل بهائيان ايران نامهاي نوشت و از آنها تقاضا كرد كه در روز
ورود شوستر از وي استقبال شايان به عمل آوردند. بهائيان دو نفر از افراد
انگليسيدان خود رابه استقبال شوستر به انزلي فرستادند و هنگام ورود
شوستر به تهران قريب به صد نفر از بهائيان تهران به قريه مهرآباد به استقبال
شوستر رفتند.
«هنگام ورود شوستر به تهران، هيچ يك از مأمورين دولتي به استقبالش نرفت
ولي در عوض بهائيان از او استقبال كرند.» (شوستر، اختناق ايران، مقدمهي اسماعيل رائين، ص 10 ـ 11)
دعوت كردند و در اين سفر سه ساله وي با تبليغات جديد در رسانههاي غرب
معرفي شد و در مجامع فراماسونري سخنرانيهاي مفصل كرد و از «مذهب
انسانيت» و «تجدد در دين» سخن گفت. سرانجام شوستر به علت اولتيماتوم
روسها، كه حضور آمريكاييها در ايران را تحمل نميكردند، از كار بركنار شد،
ولي تلاش براي نفوذ كانونهاي معين از آمريكاييان در ايران ادامه يافت.
با اين توضيحات، رابطه مرموز و پنج جانبهاي ميان آمريكاييها، بهاييان،
فراماسونري، حزب دموكرات و كميته مجازات مشاهده ميشود و در اين
چارچوب است كه سخنان مرحوم حاج شيخ عباس قمي عليه آمريكاييان و
علت تهديد او توسط كميته مجازات روشن ميگردد.
در همين زمانها بوده كه محدث قمي با اطلاع از نفوذ امريكائيها و فعاليت
ميسيون تبشيري آنها در بعضي از شهرهاي ايران و از جمله مشهد، علناً در
منبر از آنها انتقاد ميكرده و همان نيز باعث نوشتن آن نامهي تهديد آميز
شده بود.
بيان خاطراتي از حسين لله (يكي از عمال ترور كميته ) و كشف هدف اصلي
از تشكيل كميته مجازات :
.......... حسین لَله پس از آنکه سر دماغ می آمد و پیان
می شد، نخست به سرزنش و شماتت از عظام الملک
می پرداخت و می گفت: «این درسها واین مشقها اصلاً
به درد نمی خورد. تو باید برای خودت آدمی شوی. به این
موزرهاو هفت تیرها نگاه کن و اینها را ببین، باید حتماً فن تیراندازی را از من
بیاموزی و تیراندازی ماهر شوی، تا اولاً بتوانی آخوند بکشی، و ثانیاً از خودت
بتوانی دفاع کنی».
العلما و داماد سیدعبدالله بهبهانی و عموی همین دکتر محمد سجادی را برای
ما حکایت کرد.
حسین لًله گفت: «احسان الله خان و رشیدالسلطان و من از جانب کمیته
مأمور ترور میرزا محسن شدیم و هر وقت ترور آخوندها به
ما ارجاع می شد، از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم.
چون برای من و دوستان من کشتن یک آخوند یا یک سید،
بزرگ ترین خدمت به آزادی و وطن به حساب می آمد.
ساعت سه قبل از ظهر، احسان الله خان و رشیدالسلطان
و من به بازارصحافان رفتیم و.......
كميته مجازات براي حاجي آقاي شيرازي و سيدمحمدصادق طباطبايي و
سيد حسن مدرس نيز نامه تهديد به قتل فرستاد . اما فرصت قتل اين چند
تن و شايد چند تن ديگر را كه كميته مجازات محكوم كرده بود، نيافتند
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات فرقه بهائی در دستگاه نظمیه از
چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد.
نفوذ بهائیان در نظیمه از زمان ریاست کنت دو مونت فورت بر نظمیه تهران آغاز
شد.
برخی مورخین کوشیدهاند تا گردانندگان و دستاندرکاران کمیته مجازات را
انقلابیونی صادق و خشمگین جلوه دهند که از نابسامانی پس از انقلاب
مشروطه و عدم تحقق آرمانهایشان سرخورده و به تروریسم روی آوردند.
این تحلیل، که در سریال تلویزیونی پربیننده هزار دستان 
(ساخته علی حاتمی)انعکاس یافته، بهکلی نادرست
است. بررسی دقیق زندگینامه گردانندگان کمیته
مجازات چهرهای بهکلی ناسالم و وابسته به
کانونهای استعماری از ایشان به دست میدهد و
کارگزاران ایشان نیز گروهی اوباش و آدمکش حرفهای،چون کریم دواتگر، بودند.
برخی نویسندگان عملیات کمیته مجازات را اعتراض انقلابی علیه قرارداد 1919
و دولت وثوقالدوله خواندهاند. این ادعا نیز بهکلی بیپایه است. کمیته مجازات
در زمان اولین دولت وثوقالدوله در سال 1295ش./ 1916م. تشکیل شد و تنها
پنج ماه (تا پائیز 1296/ 1917) فعالیت کرد. بنابراین، عملکرد آن ربطی به
قرارداد 1919 نداشت.
هسته مرکزی کمیته مجازات ابوالفتحزاده و منشیزاده
و مشکاتالممالک بودندو ابوالفتحزاده رئیس کمیته
محسوب میشد. بنابراین محقیم که کمیته مجازات
را، که سران آن به بهائیگری شهرت کامل داشتند،
یک شبکه تروریستی بهائی بخوانیم.