ما را مورد لطف ومحبت خود قرار داده اند که حقیقتا موجب دلگرمی و انگیزه
ما بوده است در جهت ادامه تلاش هرچند بسیار ناقص و کوچک از همگی
دوستان کمال تشکر را داریم از همگی می خواهیم که ما را از دعای خیر خود
محروم ننمایند . همچنین تشکر ویژه ای داریم از : سید مهدی روحبخش ،
سین میم، رسول محمد زاده ،یکی یه دونه،یک مسلمان زاده ، جاوید ، علی
فلسطینی ،محمدحسین مهدی ، نواندیش ،حبیب، روشنفکرو سایر دوستان
عزیزی که زحمت کشیده اند و نظرات خود را فرموده اند و همچنین از همینجا
بار دیگر از بهائیان عزیز می خواهم که بیایند و نظرات خود را اعلام دارند اگر که
واقعا اعتقاد دارند که کارشان حق می باشد .
کتاب ياد شده يک مقدمه از «هاکان آل بايراک» رئيس کانون نويسندگان ترکيه
داردکه ضمن آن از آقاي عطا ابراهيمي راد که اين اثر را به فارسي نوشته تشکر
کرده است.
مقدمه بعدي از آقاي ابراهيمي راد است که مينويسد: سال گذشته وقتي در
جمع کانون نويسندگان و شاعران ترک در شهر آنکارا خبر مسلمان شدن
تولستوي را شنيدم، موضوع فوق را باور نکردم و دنبال دلائل گشتم تا اين کتاب
را به من نشان دادند. عنوانش بود: رساله گمشده تولستوي.
اين کتاب توسط راسيح ييلماز از روسي به ترکي در آمده است. در مقدمه او
آمده است که کتاب حديث ياد شده توسط عبدالله السهروردي نوشته شده بوده
و تولستوي آن مجموعه حديث را به روسي ترجمه کرده است. در اينجا همان
احاديث به فارسي ترجمه شده است (ص 38 – 58).
عارف ارسلان هم در سال 2005 مقدمه بر متن ترکي اين کتاب نوشته و در آن از
ايمان تولستوي سخن گفته است.
اما آنچه در اينجا انتخاب کرده ايم نامهاي است که مادري براي تولستوي نوشته
و از مسلمان شدن فرزندانش با وي مشورت کرده است.
تولستوي در پاسخ وي مقايسهاي ميان اسلام و مسيحيت کرده که جالب
توجه است.
پيش از نامه مادر، مقدمهاي آمده و سپس متن نامه اين مادر و پاسخ
تولستوي در ادامه آمده است.
در قلبمان نوري از خدا هست كه نام آن وجدان است.
«تولستوي»
نامهاي به تولستوي
شش سال زمان سپري شده است. ولي در اين مدت نستبا طولاني نه قلب
ابراهيم آقا كه پدر است آرام ميگيرد و نه آرامشي نصيب يلنا وكيلاوا كه مادر
است ميشود. دغدغهاي كه مادر و پدر را به خود مشغول داشته است اين است
كه پسر آنها پيرو و خدمتگزار چه ديني ميشود؟ خداوند در اين زمان به آنها
پسر سوم را نيز عطا كرده است و دختر آنها ريحان 13 سال دارد. بايد كجا رفت
و مصلحت كار را از كه پرسيد؟ دواير دولتي آن موقع و همين طور آدمهايي كه در
امر دين فعاليت داشتند در شرايط آن زمان نمي توانستند پاسخ سؤالهاي اين
خانواده را بدهند.
ژنرال ابراهيم آقا دچار دغدغهاي جدي براي پسرش كه آن زمان در انستيتوي
تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكرد و نامش بوريس بود و همين طور براي برادر
كوچك تر كه كلب[1] نام داشت و در مدرسه نظامي مسكو تحصيل ميكرد
داشته است.
«ما هر دو از كدام ملتها به حساب ميآييم؟» اين سؤالي است كه همواره فكر
اين خانواده را به خود مشغول داشته است.
ابراهيم آقا و برادرش براي يافتن پاسخ اين سؤال همواره به پدر و مادر خود
رجوع ميكردند و براي مراتب اضطراب خود راه چارهاي ميجسته اند.
ببينيد آقاي بوريس كيلاوا در اين وضع چگونه مسئله را توضيح ميدهد:
ديگر 19 ساله شده بودم. با وجود آن كه درگيرهاي درسي مرا در خود غرق كرده
بود، ولي ذهنيت و تفكر گرويدن به دين محمد[ص] و اسلام مرا لحظهاي رها
نمي ساخت. شرايط سالهاي 1904 و 1905 ميلادي مرا به اين امر بيشتر
ترغيب ميكردند. جنگ پر از شري بين روسيه و ژاپن مردم را مجبور كرده بود
كه در برابر حكومت و رژيم روسيه از برخي راههاي ليبرالي استفاده كنند.
در سال 1904 قانون و مانيفست آزادي اديان در روسيه به چاپ رسيد. طبق اين
قانون كساني كه به هر دليل از دين آبا و اجدادي خود يعني دين پدر و يا مادر
دست كشيدهاند اين آزادي را دارند كه دوباره به دين قبلي خود بازگردند. به
نظر ميرسيد ميتوان با برگهاي كه حكم درخواست را داشت اين مسئله را
به سادگي حل كرد. آدمهاي با تجربه خانواده ما يعني پدر و مادرم در سالهاي
اوليه كه به پترزبورگ آمده بوديم مصلحت نديدند كه دينمان كه آن موقع پروسلاو
يعني دين حاكم مسيحيت روسيه بود را تغيير دهيم. مادرم نيز در نامهاي كه به
آقاي تولستوي نوشته در اين مورد خود را بسيار دقيق و محافظه كار نشان داده بود.
به دلايلي كه ممكن بود اصلا براي من و خانواده چندان خوش نباشد در اين امر با
اين كه خواست قلبي مان بود ديري بمانديم. پدرم (ابراهيم آقا وكيلاوا) و مادرم
(يلنا وكيلاوا) به اين نتيجه رسيده بودند كه هيچ كسي به غير از نويسنده هوشمند
و انديشمند بزرگ يعني تولستوي نمي تواند به اين پرسش پاسخي درست و
جامع بدهد.
اواخر زمستان 1909 ميلادي مادر خانواده يلنا وكيلاوا نامهاي از تفليس به
تولستوي مينويسد و وضعيت فعلي خانواده را براي نويسنده مشهور تعريف
ميكند.
استاد بزرگ دوست داشتني آقاي لئو تولستوي!
در ابتداي نامه به دليل اتلاف وقت با ارزش شما و همين طور مشغول كردنتان
براي مطالعه اين نامه معذرت ميخواهم . ميدانم كه انسانهاي بسياري
زيادي همانند من از شما سؤالاتي ميكنند و به رغم اين كه به موضوع فوق
كاملا اشراف دارم من نيز وقت شما را گرفته و پرسش خود را مطرح ميكنم.
دليل اين پرسش آن است كه زندگي پرافراز و نشيب در برابر من مسئله را
قرار داده است كه از حل آن ناتوانم.
من به طور خلاصه آن چه را از شما ميخواهم توضيح ميدهم.
من زني 50 ساله و مادر سه فرزندم. همسر من مردي مسلمان است اما
عقد و ازدواج ما مطابق آداب و آيين اسلام جاري نشده است و طبق قوانين
موجود به صورت قانوني زن و شوهر ميباشيم. فرزندان مشترك ما پيرو دين
مسيح هستند. دخترم 13 سال دارد، يكي از پسرهايم 23 سال و در انستيتوي
تكنولوژي پترزبورگ تحصيل ميكند. پسر ديگرم 22 ساله است و در مدرسه
نظامي آلكسيو، مسكو در حال گذراندن دروس است. پسرانم براي گرويدن به
دين پدري خود از من اجازه ميخواهند. من چه ميتوانم بكنم؟ ميدانم طبق
قوانين جديد مملكت اين امر، ممكن است و از سويي رفتار دولت را نسبت
به خارجياني همچون ما به خوبي ميدانم. اين انديشة پسرانم به دلايل كوچك
و يا درگيريهاي خانوادگي نيست. از طرفي دلايل مالي و نيز رسيدن به مقاماتي
در جاهايي نيز سبب اين انديشه در آنها نشده است. وليكن چيزي كه بسيار
نمايان است آن كه آنان به دليل تاتار بودنشان ميخواهند به مردم خود كه همواره
در تاريكي و جهالت بودهاند ياري كنند. به نظر آنها اگر بخواهند با مردم خود همپا
و برابر باشند بايدمسئله ديني خود را حل كرده و مانند آنها مسلمان باشند.
اما هراس من اين جا شروع ميشود، زيرا ميترسم با تفكري كه دارم براي
آنها الگويي غلط باشم. با اين درد روزها و شبها را ميگذارنم. آه!اي كاش
ميتوانستم دردهايي را كه در زندگي كشيده ام براي شما بيان كنم... من
مادري هستم كه ديوانه وار فرزندان خود را دوست دارد و هم اينك كه براي شما
نامه مينويسم چشمانم پر از اشك است. كم كم دارم عقل خودم را از دست
ميدهم و چارهاي به غير از نوشتن به شما پيدا نكرده ام. فقط شما هستيد كه
با ذكاوت و دانش خود ميتوانيد راهگشاي اين مشكل ما باشيد. با همه اينها
اين درد من ميتواند براي شما بسيار معمولي و ساده باشد. ولي باور كنيد
حتي عنوان اين درد به من اضطرابي بيش از اندازه ميدهد.
آقاي تولستوي شما در هيچ برههاي از زندگي به اشخاصي مانند ما كه
انسانهايي كوچك هستيم پشت نكرده ايد و همواره توصيههاي خود را بدرقه
اشخاصي مانند ما كرده ايد. به اين دليل كه براي من بسيار روشن است از فكر
خود مددگرفته و جسارت آن را يافتم تا براي شما بنويسم. مرا با سخنان
تسلي دهنده خود آرام كنيد. بسيار معذرت ميخواهم كه وقت گران بهاي
شما را گرفتم و باور كنيد كه اين را تنها به خاطر عشق مادري نسبت به
فرزندانم انجام داده ام.
كسي كه با تمام قلبش به شما ايمان دارد
يلنا يفسيموونا وكيلاوا
تفليس، خيابان اوچ بني پري لوك 1، خانه 8
مسلماني در برابر مسيحيت ارزشي بسيار بيشتر دارد
تولستوي