تبليغاتX
فرقه ضاله بهائی

و دیگر اینکه رهبری از کیش من از دولت استعمار پیشه انگلیس لقب و نشان قهرمان  knight hood  می گیرد و نمیدانم چه خدمت بزرگ به این  دولت بیگانه نموده که این چنین شایسته تشویق و تمجید آن دولت قرار گرفته است .

اینجا بود که احساس کردم بجای آن زرق و برقها، در درون این آئین جز تاریکی و تیرگی هیچ نیست و آوائی که از دور خوش بود بس کریه می شنوم ، و پهندشت پر ابی که از کناری دیده بودم ، از نزدیک سرابی بیش نمی بینم ، و دیگر  حقایقی تلخ که نمی دانم چگونه آنها را بازگو کنم و اکنون عزیز برادر انصاف بده اگر در این مقام و مواجهه با این حقایق بجایم بودی چه می کردی ؟ آیا بجز راه یابی از خدای بزرگ و سر سپردن به آستان بندگیش و طلب کمک از او راهی برایم بود ؟

و اینک بسی خرسندم که خدایم مرا که سالها ، جوانی خود را به اعتقاد به آئینی این چنین بسر برده و شاید انسانهائی نا آگاه را نیز بدین راه خوانده بودم ، بار دیگر بآستانش پذیرایم شد و بآئین زنده و جاوید خود – اسلام- رهنمونم ساخت صمیمانه خدای راستینی را شکر گزارم که نه چون خدای بهائیت مجسمه ای است سرار عجز ، و انسانی سراسر نیاز ، بلکه خدائی است با قدرت و شو کت ، که قران و اسلام همانند و هماوردی برایش نمی داند و چیزی به مثابه اش نمی شناسد و نیز بسی افتخار دارم که به خاتمیت بزرگ پیامبر راستین اسلام اعتقاد داشته و او را بعنوان رسول آخرین پروردگار و فرجام انبیاء الهی پذیرایم ................

ادامه دارد ......................

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385ساعت 17:36 توسط احمد رضا |

روح حقیقت جویم چگونه می توانست آئینی را پذیرا باشد که تمامی عبادت و پرستشم را ارزانی
انسانی میدارد و دستور می دهد که به گاه نماز بسوی بارگاه آن انسان بایستم و قلبا متوجه او باشم
که راز و نیازم با غیر او نیست و سخنم را غیر او شنوا نه ( دروس الدیانه ، محمدعلی قائنی ) آیا
براستی پذیرفتنی است انسانی را بجای خدا قرار دادن و او را عبادت کردن ؟! من بایست با گرایشم
بدین آئین سخنانی این چنین را بپذیرم که انسانی بعنوان رهبر این کیش در گوشه ای از زندان فریاد
منم خدا و جز من زندانی تنها خدائی نیست بر آورد ( صفحه 229 آثار قلم اعلی جلد 1 ، بهاء الله ) او
سپس از دست بند گان بی شرمی که : خدایشان را به بند کشیده اند و به رنجش افکنده آه و ناله سر
دهد و شکوه و گلایه سازد ( صفحه 115 الواح نازله ، بهاء الله ) .
دوست عزیز چگونه می توانستم به رهبری سر سپارم و بعنوان پیک الهیش بپذیرم که خود به گفتار
خویش ایمان نداشته و با تهدیدی چند و تنبیهی اندک از آنچه ادعا کرده دست می شوید ( صفحه
138 و 148 تلخیص تاریخ نبیل زرندی ) و خود را انسانی ضعیف و ذلیل و فردی بی دانش و علم
می خواند (صفحه 204 و 205 کشف الغطاء گلپایگانی ) اما آنچه یکباره تکانی داده به فکرم واداشت
و نیز بحیرتم افکند و مرا بکلی از راهی که می رفتم ، مایوس نمود ، دریافت این حقیقت بود که اصلا
مرا چه دل خوش کرده ام به چنین آئین آسمانی ؟!!
آئینی که منبع وحیش دولت روسیه است و رابط وحی ، سفیرش کنیاز دالگورکی ، و رهبر این آئین
که وی را ، حامی انسانهای رنجیده شناخته بودم، خود امانت و سپرده آن دولت استعمار گر است .
( صفحه 34 جلد 1 قرن بدیع ، شوقی افندی ) و دیگر اینکه رهبری دیگر از کیش من ................
ادامه دارد ..............
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1385ساعت 9:26 توسط احمد رضا |

چرا ؟
و
چگونه ؟

                     برادر روحانی و دوست عزیز بهائی

سلام و درود صمیمانه مرا بپذیر ، به امید پذیرش ، جملاتی چند با تو دوست

 عزیز درد دل می کنم و امیدم آنست که از مسئولیت بزرگ خویش ، وضیفه ای

 کوچک انجام داده باشم .

در حدود پنج سال پیش بر اثر روح کاوشگری که در نهاد هر انسانی وجود دارد،

و بدنبال انگیزه پژوهش و کاوشی که یک جوان از آن برخوردار است ، بر آن شدم

 تا از آئین تو دوست روحانی اطلاعی بدست آورم و بقول شما (( تحری حقیقت )) کنم

. بدنبال این خواست با برخوردها و تماسهای چند شیفته آئینت گشته ، بدین معتقد

 شدم که آنچه می جستم یافتم و بهمین سبب تقاضای تسجیل کرده و به جرگه

 احبا پیوستم تا بتمام معنی خود را بهائی احساس کرده باشم و بدنبال این احساس

 بودکه به کوشش و جدیت پرداخته تا هم بیشتر و هم بهتر آئینی که بدان سر

 سپرده بشناسم و هم درترویج آناقدامی بنمایم ودر این راه قدمی بردارم و نمیدانی

 که در این رشته چه رنجها برده و چه مشقتها بجان خریدم ولی بخود قبولاندم

که باید در راه رسیدن به حقیقت و نشر آن ، مصائب را چون شربتی بنوشم ودندان

 بر جگر نهم و آنگاه بود که : بدنبال روح کاوشگر درونم در آثار و الواح بهائیت به

مطالعه و جستجو پرداختم .

اما چه بگویمت ای برادر که چون پوسته این آئین را کنار زدم و حصارهای

برون را شکسته بدرون راه یافتم در عمق و ژرفای ای آئین و پیروانش چه چیزها

 یافتم و با چه حقایقی روبرو شدم ، نمی دانم

چه بگویم و چگونه ترسیمی از انچه یا فته ام برایت داشته باشم .

ادامه دارد .......

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 6:8 توسط احمد رضا |