چیست . همیشه خدا هم دعاگوی پادشاه اسلام پناه بودیم و داشتیم نان و
ماستان را می خوردیم . البت، همین الان هم غلط بكنیم اگر بدانیم این
اجنبی بازی ها و كفر گویی ها چی باشد . ما را چه به این حرفها!
بروم سر اصل مطلب؟ چشم!
ما یك روزی نشسته بودیم توی قهوه خانه و داشتیم حرفهای ... نه اصلاً
حرف نمی زدیم، داشتیم نان و ماست ... نه، چایی می خوردیم . همین كه
خواستیم پا بشویم و برویم سر دكان یك جوانی آمد تو قهوه خانه و گفت:
«شما مسلمانید؟»
ما هم گفتیم ... یعنی جماعت گفتند: «بله!»
جوانك گفت: «اگر مسلمانید و راست می گویید پس باید بیایید برویم توی
مسجد آدینه بست بنشینیم؛ یك سید اولاد پیغمبر را به تیر غیب كشته اند!»
من كه هیچی نگفتم ولی یكی آن وسط داد زد: «الهی به تیر غیب ...»
بقیه اش را نگفت، یعنی گفت: «اصلاً به من چه!» به رگ غیرتش خورده
بود ولی زود ول كرد!
جوانك گفت: «پس شما مسلمان نیستید و اگر همین الان سید الشهدا را
جلویتان شمر سر ببرد، حكماً هیچی نمی گویید.» ما هیچی نگفتیم.
گفت: «بدبخت ها مجتهد حكم داده!»
آن آدم كه رگ غیرتش گرفته بود، انگار كردم كه دوباره خواست بگیرد كه
نگرفت. جوانك خسته شده، گفت: «هر كی نیاید حرام زاده است!»
رگ غیرت همه مان گرفت! یعنی مال من
نگرفت، انگار كردم كه گرفت ولی
برای بقیه گرفت. بلند شدیم آمدیم
توی بازار. یعنی من می خواستم در
بروم ولی چون جلوی صف بودم نگذاشتند! بعد جلوتر كه رفتیم دیدیم
همین طور جماعت آمدند و قاطی شدند! من ِ بنده ی بدبخت ِ روسیاه هم
چون افتاده بودم اول صف، باقی فكر كردند جلودارشانم! جنازه سید را
گذاشتند روی دوش من. باور بفرمایید من اصلاً كاره ای نبودم. تازه من پیرمرد
چپقی ِبنگی ِشیره ای ِروسیاه مگر جان كشیدن نعش دارم؟ ندارم كه! آنها
به زور گذاشتند روی دوشم! خلاصه نعش سید را بردیم و بعدش هم توی
مسجد ماندیم. همه دنبال من افتاده بودند كه تو بزرگ مایی بگو چه خاكی
توی سرمان بریزیم؟ هر چه می گفتم كه چه بزرگی؟ چه كشكی؟ چه
پشمی؟
می گفتند: «تو بزرگ مایی، بگو چه خاكی توی سرمان بریزیم؟!»
گفتم: «بروید آن جوانك را پیدا كنید.» پیدا نكردند.
گفتند: «آن بیرون قزاق ها مانده اند، قدغن كرده اند احدی تو نرود، بیرون
هم نیاید!»
خلاصه كلام، من هم كه آن طور دیدم شب به جماعت گفتم می روم خلا، از
راه پشت بام فرار كردم. حالا هم نمی دانم این مشروطه كه شما می گویید
چی هست؟ عدالت خانه چی هست؟ من كی هستم؟ این ورقه را كی
نوشته؟!
ادامه مطلب :http://bahairesearch.ir/html/modules.php?op=modload&name=News&file=article&sid=8&POSTNUKESID=8d934c77cbd7ee47c5fcd4688a0a7d92
در ميان اوراقي كه در لابلاي كتابهاي خطي آيتالله محدث قمي به دست آمد،
يكي هم نوشته كوتاهي است كه از طرف افراد «كميته مجازات دموكرات 
مشهد» بعنوان تهديد وي از سخناني كه در انتقاد از
امريكائيها در منبر ايرادكرده بود، برايش ارسال
داشته اند.
عين آن نوشته اين است: «آقاي آقا شيخ عباس
قمي! پدر سوخته! شنيدم كه در منبر از امريكائيها
حرف بد ميزنيد، اگر شنيده شد كه دومرتبه از اين
گونه مزخرفات بگوييد و تكذيب نكنيد همين دوشنبه
به ضرب گلوله شكمت را مثل سگ پاره پوره خواهيم كرد.
ميبينيم كه مرحوم حاج شيخ عباس بر اثر سخناني كه زمان
اقامت مشهد درمنبر راجع به نفوذ و خطر امريكائيها گفته
است، از طرف «كميتهي مجازات دموكرات مشهد» كه يك
انجمن سري بوده است، تهديد به قتل ميشود و روز قبل از
موعد، كه به ديدن حاجيها رفته بود، وجهي فيالحال به او ميدهند، و او نيز
همان روز عازم حج ميشود، دموكرات هم از بين ميرود و قضيه منتفي
ميگردد.
ريشههاي تهديدات تروريستي عليه علما به دوران مشروطه باز ميگردد و در
اين دوران نام دو تن از تشكيلدهندگان كميته مجازات، كه بعدها علني شد،
به چشم ميخورد: ابوالفتحزاده و منشيزاده.
سران كميته مجازات (1335 ق./ 1295 ـ 1296 ش.) به ويژه اسدالله خان ابوالفتحزاده،
ابراهيمخان منشيزاده و محمدنظرخان مشكات الممالك، بهايي بودند و به
تبليغات بهاييگري شهرت داشتند. (بامداد، ج 1، ص 112؛ تبريزي، اسرار تاريخي، 23).
تبريزي مينويسد كه آنان به بهائي بودن شهرت كامل داشتند. (تبريزي، ص 36)
لبه تيز حمله اين گروه تروريستي و مرموز، كه به غلط به عنوان يك گروه
انقلابي معروف شده، عليه علما بود. مستشارالدوله صادق مينويسد: «آقايان
علما براي جان خود خوفناك و از طرف ديگر بدون حق و حساب متوقع بودندكه
هيئت دولت تازه روي كارآمده معجلاً قاتلين و محركين را دستگير كند.»
(اسناد مستشارالدوله صادق، ص 117) يكي از اقدامات آنها قتل ميرزا محسن مجتهد، فرزند
محمدباقر صدرالعلما و برادر ميرزا جعفر صدرالعلما، بود، زيرا به گفته مهدي
بامداد، «پيش از كشته شدنش به واسطه هر جهتي كه بود عنوان
و نفوذ زيادي در تهران و بلكه ايران پيدا كرده بود». (بامداد، شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 113)
و اما چرا بايد كميته مجازات مخالف سخنان مرحوم حاج شيخ عباس قمي
عليه آمريكاييها باشد؟ در اين دوران از سوي محافل ماسوني وابسته به لژ
بيداري ايران و سازمانهاي علني آن، مانند فرقه دمكرات، تلاش وسيعي براي
جلب آمريكائيان به ايران در جريان بود. گفته ميشود كه اين اقدام خيرخواهانه و
براي كشيدن پاي نيروي سومي در مقابل روسيهي تزاري و استعمار انگليس
بوده كه چنين نيست.
در واقع، در اينجا ما با آمريكا دقيقاً به عنوان يك نيروي استعماري تازه نفس
روبرو هستيم. در همين دوران بود كه توسط سران حزب دمكرات تقيزاده ـ نواب
در زمان وزارت خارجه حسينقلي خان نواب، طرح استخدام مورگان شوستر![]()
آمريكايي به تصويب مجلس رسيد(11 اوت 1910) و
حسينقلي خان نواب در 22 ذيحجه / 1328 / 25 دسامبر
1910، دو روز قبل از استعفاي اجبارياش ازوزارت
خارجه، دستور استخدام مستشاران آمريكايي را به
نبيلالدوله، شارژدافر ايران در واشنگتن، صادر كرد
(مكدانيل، شوستر، 114)
زماني كه تلگراف نواب به نبيلالدوله رسيد، او وقت را تلف نكرد و به گفتهي
مكدانيل «آمادگي» داشت. او قبلاً ويليام مورگان شوستر را يافته بود. همان
روز نبيلالدوله با شوستر
مذاكره كرد و شوستر
با ويليام تافت، رئيسجمهور
آمريكا، ملاقات نمود.
و بدينسان، به سرعت كار
خاتمه يافته تلقي شد.
(مكدانيل، شوستر، 115).
بنابراين، حسينقلي خان نواب را بايد طراح اصلي استخدام مستشاران آمريكايي
در ايران دانست.
در اين ماجرا، بهاييان نقش مهمي داشتند كه تاكنون مورد بررسي دقيق قرار
نگرفته. نبيلالدوله از سران بهائيت و از دوستان عباس افندي بود. او از
خانوادهي لسانالملك سپهر است و به گفته رائين، در فراماسونري امريكا
مقام شامخي داشت. (رائين، فراموشخانه، ج 2، 152).
نبيلالدوله به محفل بهائيان ايران نامهاي نوشت و از آنها تقاضا كرد كه در روز
ورود شوستر از وي استقبال شايان به عمل آوردند. بهائيان دو نفر از افراد
انگليسيدان خود رابه استقبال شوستر به انزلي فرستادند و هنگام ورود
شوستر به تهران قريب به صد نفر از بهائيان تهران به قريه مهرآباد به استقبال
شوستر رفتند.
«هنگام ورود شوستر به تهران، هيچ يك از مأمورين دولتي به استقبالش نرفت
ولي در عوض بهائيان از او استقبال كرند.» (شوستر، اختناق ايران، مقدمهي اسماعيل رائين، ص 10 ـ 11)
دعوت كردند و در اين سفر سه ساله وي با تبليغات جديد در رسانههاي غرب
معرفي شد و در مجامع فراماسونري سخنرانيهاي مفصل كرد و از «مذهب
انسانيت» و «تجدد در دين» سخن گفت. سرانجام شوستر به علت اولتيماتوم
روسها، كه حضور آمريكاييها در ايران را تحمل نميكردند، از كار بركنار شد،
ولي تلاش براي نفوذ كانونهاي معين از آمريكاييان در ايران ادامه يافت.
با اين توضيحات، رابطه مرموز و پنج جانبهاي ميان آمريكاييها، بهاييان،
فراماسونري، حزب دموكرات و كميته مجازات مشاهده ميشود و در اين
چارچوب است كه سخنان مرحوم حاج شيخ عباس قمي عليه آمريكاييان و
علت تهديد او توسط كميته مجازات روشن ميگردد.
در همين زمانها بوده كه محدث قمي با اطلاع از نفوذ امريكائيها و فعاليت
ميسيون تبشيري آنها در بعضي از شهرهاي ايران و از جمله مشهد، علناً در
منبر از آنها انتقاد ميكرده و همان نيز باعث نوشتن آن نامهي تهديد آميز
شده بود.
بيان خاطراتي از حسين لله (يكي از عمال ترور كميته ) و كشف هدف اصلي
از تشكيل كميته مجازات :
.......... حسین لَله پس از آنکه سر دماغ می آمد و پیان
می شد، نخست به سرزنش و شماتت از عظام الملک
می پرداخت و می گفت: «این درسها واین مشقها اصلاً
به درد نمی خورد. تو باید برای خودت آدمی شوی. به این
موزرهاو هفت تیرها نگاه کن و اینها را ببین، باید حتماً فن تیراندازی را از من
بیاموزی و تیراندازی ماهر شوی، تا اولاً بتوانی آخوند بکشی، و ثانیاً از خودت
بتوانی دفاع کنی».
العلما و داماد سیدعبدالله بهبهانی و عموی همین دکتر محمد سجادی را برای
ما حکایت کرد.
حسین لًله گفت: «احسان الله خان و رشیدالسلطان و من از جانب کمیته
مأمور ترور میرزا محسن شدیم و هر وقت ترور آخوندها به
ما ارجاع می شد، از شادی در پوست خود نمی گنجیدیم.
چون برای من و دوستان من کشتن یک آخوند یا یک سید،
بزرگ ترین خدمت به آزادی و وطن به حساب می آمد.
ساعت سه قبل از ظهر، احسان الله خان و رشیدالسلطان
و من به بازارصحافان رفتیم و.......
كميته مجازات براي حاجي آقاي شيرازي و سيدمحمدصادق طباطبايي و
سيد حسن مدرس نيز نامه تهديد به قتل فرستاد . اما فرصت قتل اين چند
تن و شايد چند تن ديگر را كه كميته مجازات محكوم كرده بود، نيافتند
در زمان دستگیری اعضای کمیته مجازات فرقه بهائی در دستگاه نظمیه از
چنان نفوذی برخوردار بود که بتواند پرونده را به شیوه دلخواه خود فیصله دهد.
نفوذ بهائیان در نظیمه از زمان ریاست کنت دو مونت فورت بر نظمیه تهران آغاز
شد.
برخی مورخین کوشیدهاند تا گردانندگان و دستاندرکاران کمیته مجازات را
انقلابیونی صادق و خشمگین جلوه دهند که از نابسامانی پس از انقلاب
مشروطه و عدم تحقق آرمانهایشان سرخورده و به تروریسم روی آوردند.
این تحلیل، که در سریال تلویزیونی پربیننده هزار دستان 
(ساخته علی حاتمی)انعکاس یافته، بهکلی نادرست
است. بررسی دقیق زندگینامه گردانندگان کمیته
مجازات چهرهای بهکلی ناسالم و وابسته به
کانونهای استعماری از ایشان به دست میدهد و
کارگزاران ایشان نیز گروهی اوباش و آدمکش حرفهای،چون کریم دواتگر، بودند.
برخی نویسندگان عملیات کمیته مجازات را اعتراض انقلابی علیه قرارداد 1919
و دولت وثوقالدوله خواندهاند. این ادعا نیز بهکلی بیپایه است. کمیته مجازات
در زمان اولین دولت وثوقالدوله در سال 1295ش./ 1916م. تشکیل شد و تنها
پنج ماه (تا پائیز 1296/ 1917) فعالیت کرد. بنابراین، عملکرد آن ربطی به
قرارداد 1919 نداشت.
هسته مرکزی کمیته مجازات ابوالفتحزاده و منشیزاده
و مشکاتالممالک بودندو ابوالفتحزاده رئیس کمیته
محسوب میشد. بنابراین محقیم که کمیته مجازات
را، که سران آن به بهائیگری شهرت کامل داشتند،
یک شبکه تروریستی بهائی بخوانیم.
الهام گیری از تشکیلات بسته و اسرار آمیز بهائیت فیلم مستندی تحت عنوان بهائیان در همسایگی
یا حیات خلوت من( Bahais in my backyard )ساخته اند که در
بیست و سومین فستیوال بین المللی فیلمهای مستند که در
تابستان سال جاری در اسرائیل برگزار گردید به نمایش در آمد و
سر و صدای فراوان به پا کرد...
صف شفیر تهیه کننده فیلم سالها در منزلی در کنار تپه ای در حاشیه کوه کرمل در شهر حیفا
که در روبروی آن، سه ساختمان عظیم سفید رنگ مربوط به تشکیلات جهانی بهائیت احداث
شده است زندگی می کرده و همواره مایل به کسب اطلاع از درون این ساختمانها و کشف
اسرار درونی آنها بوده است.
زمانی که وی شاهد احداث ساختمانهای عظیمی در طبقات زیر زمینی این تپه بوده مصمم
میگردد با همکاری دوستش نعیما به این اسرار پی ببرد.
تلاش این دو نفر برای کشف اسرار درونی ساختمانهای بهائیت ، منجر به تهیه این فیلم مستند
شده است.
در این فیلم با اشاره به بعضی جملات منقول از رهبران بهائی شامل وحدت ادیان و انسانها
(وحدت عالم انسانی) ، تلاش برای صلح جهانی ، نفی جنگ و بکارگیری اسلحه، عدم دخالت در
کار حکومت و سیاست و امثال آن ، به کشف عملکرد و شیوه رفتاری بهائیان می پردازد.
اولین سؤال برای او زمانی پیش می آید که وی متوجه می شود که این ساختمانها و تشکیلات
،یک مجموعه قلعه گونه دارای زیر زمین و سازه های ضد حملات اتمی می باشد که بنظر نمی
رسد یک محل روحانی متعلق به یک تشکیلات دینی باشد.
در ادامه این تحقیقات این دو نفر بارها به عنوان توریست به بازدید باغ های بهائی که در روی این
تپه احداث شده می روند تا بلکه راهی به درون ساختمانها بیابند ولی هر بار مأیوس تر از گذشته
بر میگردند.
2- این دو نفر متوجه اختلافات درونی بهائیت نیز می گردند و با نوه محمد علی افندی برادر
عباس عبدالبهاء که جانشین واقعی عباس بود ولی به همراه اعضای خانواده اش توسط عباس
مطرود گردیدند مصاحبه می کند. این خانم مسن که "نگار "نام دارد هم اکنون به عنوان یک
بهائی منتقد تشکیلات بیت العدل بهائیت در شهر حیفا زندگی می کند و این تشکیلات گسترده
را نماینده و معرف یک نظام دینی که داعیه صلح و برادری دارد نمی داند.
ادامه این تحقیقات منجر به کشف ارتباط میان تشکیلات بهائیان انگلیس با "دیوید کلی" ناظر
تسلیحات کشتار جمعی سازمان ملل در عراق می گردد.
وی که عضو سازمان مخفی M16 انگلیس بوده توسط خانمی به نام
تد پترسون که یک بهائی ومترجم زبان عربی و وابسته به سازمان
سیا بوده است ،بهائی می گردد .
خانم پترسون بارها به عنوان مترجم زبان عربی به همراه دیوید کلی به عراق سفر می
کرده است.گزارش همین آقای دیوید کلی، وسیله ای برای توجیه آمریکا و انگلیس برای حمله به
کشور مسلمان عراق گردیده که آثار سوء آن در نسل کشی ده ها هزارمسلمان و غیر مسلمان و
تخریب و غارت اموال و خسارات جبران ناپذیر و جنایاتی عظیم بوده که هنوز هم ادامه دارد و تا قرن
ها اثرات مخرب آن پا برجا خواهد بود.
تهیه کننده فیلم با این سؤال بزرگ روبرو می گردد که اگر بهائیان موظف به عدم دخالت در
سیاست هستند چرا افرادی نظیر دیوید کلی و پترسون در مهمترین جریان سیاسی نظامی جهان
معاصر یعنی حمله آمریکا و انگلیس به کشور مسلمان عراق دارای نقش کلیدی و تعیین کننده
هستند؟!
جالب اینجاست که بعد از حمله نظامی به عراق مشاهده خود کشی اسرار آمیز دیویدکلی در
حاشیه شهر لندن هستیم و در این میان نتیجه تحقیقات پلیس از محفل ملی بهائیان انگلیس
که دیوید از اعضای آن بوده است نیز به اطلاع عموم مردم نمی رسد و این دو نفر هرگز موفق به
ملاقات و مصاحبه با خانم پترسون هم نمی گردند!
بالاخره این دو نفر با متوسل شدن به بعضی بهائیان و با ارائه علاقمندی خود به بهائی شدن
موفق می گردند به بعضی از طبقات زیرزمینی بیت العدل در تپه های شهر حیفا راه یابند ولی
برای ورود به بعضی از طبقات کاملاً سری ومحرمانه آن هرگز موفق نمی شوند و سؤال بزرگ 
همچنان باقی است ولی به این نتیجه می رسند که بهائیت یک تشکیلات
سری و مخفی سیاسی- نظامی- جاسوسی با پوشش مذهبی و دینی
ظاهر فریب می باشد.
برای مشاهده فیلم اینجا کلیک نمائید و یا اینجا
یکی از خوانندگان بسیار عزیز و گرامی که پیوسته و به انحاء مختلف مرا مورد لطف و مرحمت خود قرار
داده اند مطلب بسیار ارزنده ای از مقاله مایکل برانت که فکر می کنم همه عزیزان با وی آشنا هستند را
آورده اند که با خواندن آن به راحتی می توان به فلسفه تشکیل و ادامه حیات یک فرقه سراسر ریا و ذلت
و گمراهی پی برد ، حقیقتا این مطلب می تواند پاسخ خیلی از عزیزانی باشد که طالب اند بدانند که رمز
ادامه و بقائی چنین فرقه ضاله ای چیست ؟و خیلی جالب است وقتیکه می بینیم دقیقا نقطه مقابل بهائبت و
از نظر خود ایشان دشمن اصلی اینان مراجع و علمای شیعه هستند حال تو خود حدیث مفصل بخوان زین مجمل.
اجرای توطئه سازمان سیا بدست فرقه بهائیت :
" ترجمه بخشي از مقاله دكتر مايكل برانت، معاون سازمان سيا و عضو فعال
بخش شيعهشناسي است و در كتابي با عنوان "A PLAN TO DIVIDE AND
DESOLATE THEOLOGY " نيز در امريكا به چاپ رسيده است":
پس از گذشت دو سه سال اول، با گروگانگيري، حادثه طبس و رشد روزافزون
انقلاب و آثار آن در كشورهاي لبنان، عراق، كويت و پاكستان، مقامات بلند پايه
سيا بر اين باور شدند كه انقلاب ايران فقط نتيجه و انعكاس طبيعي سياستهاي
شاه نبوده است، بلكه عوامل و حقايق ديگري نيز وجود دارد كه محكمترين آنها،
يكي جمع بين رهبري سياسي ايران و مرجعيت مذهبي است و ديگري شهادت
حسين (عليهالسلام) نوه پيامبر اسلام در ۱۴۰۰ سال گذشته، كه شيعه از
قرنها پيش با اقامه عزا و ذكر مصيبت با غم و اندوه آن را زنده نگه داشته
است.
آغاز پروژه با چهل ميليون دلار؛
همين دو فاز است كه شيعه را از بقيه جوامع فعالتر و پر جنب و جوشتر
ساخته است.
در گردهمايي بزرگ مقامات سيا تصويب شد كه براي مطالعه اسلام شيعي
و برنامهريزي و كار روي اين پروژه، شعبه جداگانه و مستقلي تاسيس شده،
با يك بودجه چهل ميليون دلاري پروژه آغاز به كار كند.
دكتر مايكل برانت ميگويد:
بعد از نظر سنجيهاي اوليه و جمع آوري اطلاعات به مطالب زير دست پيدا
كرديم:
مرجعيت شيعه سرچشمه اصلي قدرت شيعه است كه با پافشاري بر اصول
و اعتقادات محكم از دين و تفكرات شيعه دفاع ميكنند.
در طول تاريخ گذشته هيچگاه با حاكم غير اسلامي بيعت نكردهاند. با فتواي يك
مرجع تقليد وقت (آيت الله شيرازي) انگليس نتوانست وارد ايران شود، در عراق
صدام با تمام توان و سعي خود نتوانست مركز علمي شيعه و حوزه نجف را با
خود همراه كند و مجبور به بستن آن شد در حالي كه مراكز علمي در جهان
هميشه با حاكمان وقت همراهي كردهاند. در قم مركز ايران هم مرجعيت،
تخت ظلم ستمشاهي را برچيد و با ابرقدرت آمريكا نبرد كرد.
توطئه بد نام کردن روحانیت بدست بهائیان :
از همين قضايا به اين نتيجه رسيديم كه برخورد مستقيم و رو در رو با شيعه
ضررزياد و امكان پيروزي كم دارد. لذا بايد پشت پرده كار كرد و به جاي اصل
قديم انگليسيها كه «تفرقه بيانداز و حكومت كن»، اصل ديگر «تفرقه بيانداز
و نابود كن» را در پيش گرفت افرادي را كه با شيعه اختلافنظر دارند، بايد عليه
شيعه منظم و مستحكم كرد. شايعه كفر شيعهها را گسترش داد و آنها را
با تبليغات منفي از جوامع جدا كرد.
""بايد مطالب نفرت برانگيز عليه آنها نوشته شود"" و افراد كمسواد و بيسواد
عليه شيعه تقويت شوند. يك جبهه تمام عيار براي مقابله با مرجعيت شيعه
ايجاد شود تا به عنوان ستون پنجم، سيماي شيعيان را مسخ كنند
در آخر دكتر مايكل برانت ميگويد: از اين برنامهها بعضي اجرا شده و بعضي
ديگر در حال پياده شدن است و مقداري از باقي مانده برنامهها در آينده عمل
خواهد شد.
خوانندگان با انصاف خود قضاوت کنید و به عکس جعلی منتشره در سایت
بهائیان علیه یک روحانی عالیقدر شیعه یکبار دیگر نگاه کنید و نوکران سازمان
سیا را بخوبی بشناسید !!!!؟؟؟؟!!!!!
اخیرا در برخی از سایتهای منتسب به فرقه بهائیت تلاش مذبوحانه برای بی
اعتبار کردن نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران و تخریب چهره درخشان
انقلاب اسلامی آغاز گردیده و بدنبال اهانت به روحانیت و مراجع معظم تقلید با
تحریف و یا سانسور و یا مونتاژ کردن عکسها سعی دارد به این هدف شوم خود
دست یابد برای نمونه در وبلاگ اینترنتی نغمه ورقا اخیرا عکس بازدید جناب
آقای خاتمی رئیس جمهور محترم سابق در حال بازدید از موزه عبرت در تهران
خ فردوسی را به عنوان اینکه ایشان در حال مشاهده و تائید شکنجه یک فرد
دستگیر شده می باشندبا این عبارت:(عینا همین مطلب ذکر شده در ذیل)
""در این تصویر جوانی را میبینید که تصط ماموران سئوال و جواب میشده.توضیح
بیشتری نمیتوان داد چون که تصویر به خودی خود گویای کامل داستان این
جوان است.آقای خاتمی رئیس جمهور سابق ایران ناظر بر صحنه
هستند.""
درحالیکه این فرد آویزان شده یک مجسمه مومی بعنوان تمثیلی از شکنجه
مبارزین و انقلابیون توسط مامورین ساواک و برای عبرت گرفتن به نمایش
درامده است و اگر دقت شود مجسمه فرد شکنجه گر ملبس به کراوات که
( احتمالاهمان آرش شکنجه گر معروف بهائی می باشد )

اکنون این عکس را به صفحه واقعی این اتاق مقایسه نمائید . و اگر کسی در
این موضوع شک دارد می تواندشخصا به این موزه به این آدرس : تهران خ امام
خمینی ابتدای خیابان فردوسی خ طبس خ شهید یارجانی پلاک 2/18 موزه
عبرت ایران به آدرس اینترتی http://www.ebratmuseum.ir/ مراجعه نمایند
و بنده حاضرم یک بلیط ورودی به ایشان هدیه نمایم .
آیا این است معنی شرافت ، انسانیت ، اخلاق ، صداقت که بهائیان از آن دم
می زنند! ؟.
آیا با حقه بازی و کتمان حقیقت می توان دم از تحری حقیقت زد ؟!
۲۳-روحانیون همیشه این امکان را داشته اند که از مردم ناآگاه دربه کرسی
نشاندن نظریات خود سوء استفاده کنند و درموقع لزوم آنها را برعلیه مخالفان خود به میدان آورند
۲۴-روحانیون شیعه با هرنوع نوآوری و تجدد از قبیل تأسیس مدارس، تأسیس چاپخانه، ایجاد راه آهن و کارخانه مخالف بودند. آزادی زنان برای آنها مطرح نبود، بکاربردن عقل و خرد ناپسند بود، مردم را نادان و عوام میدانستند که باید توسط روحانیون هدایت شوند و از خود اراده ای نداشته باشند
۲۵-سید باب با اقدام خود یکی از دوپایه محکم استبداد یعنی استبداد مذهبی را متزلزل کرد و راه را برای اظهار عقائد ترقی خواهانه بازنمود.
۲۶-بزرگترین اسلحه در دست روحانیون برای ترساندن مردم مجازات در آن جهان توسط ملک دوزخ است. آتش جهنم و مارها را چنان شرح میدهند
که مو بر بدن هر انسانی راست میشود.
۲۷-یکی دیگر از سلاحهای مجتهدین معجزه است و از نظر آنها نه تنها که
پیغمبرو امامان معجزه میکرده اند، بلکه هر سقاخانه و امام زاده ای هرگاه که
مجتهدین صلاح بدانند، معجزه ای میکند تا مجتهد به هدف مورد نیاز خود برسد
۲۸-روحانیون درهرگونه تغییر و تحوّلی که در ساختار جامعه پدیدار می گردید
خطری برای مقام خود می دیدند و با آن با قدرت هرچه بیشتر مخالفت می کردند. مثلاً ایجاد مدارس جهت توسعۀ علوم در جامعه و اصلاح حکومت را برای خود
خطری عظیم می پنداشتند. زیرا تا زمانی که اکثریت مردم بیسواد بودند، می توانستند آنها را به عنوان "مقلّد" به میل خود تحریک کرده جهت اهداف خویش
مورد استفاده قرار دهند.
۲۹-روحانیون شیعه با فتواهای قتل خود چه خون ها که نریخته اند و چه جنایاتی
که نکرده اند
۳۰-سید باب با روی آوردن به دربار قصد داشته است که نفوذ روحانیون را در
سیاست کشور محدود کند و پایه های جدائی دین از سیاست را بریزد
۳۱-دراینکه شاهان قاجار شهوت پرست، ناتوان، مستبد و پول دوست بوده اند
شکی نیست. اما پایه دیگر قدرت که روحانیون شیعه بوده اند دست کمی ازآنها
در ترویج فساد و ممانعت از آزادی نداشته اند.
۳۲-استبداد حاکم برایران مشروعیت خودرا از تکیه به باورهای مذهبی
مردم گرفته بود. و چون نماینده
باورهای مذهبی مردم روحانیون
شیعه بودند، بدین ترتیب یکی از
دوپایه استبداد درکنار درباریان، روحانیون بودند
۳۳-در حکومتی که مبنی بر دین سیاسی باشد حاکمین دین خود
را سیاسی میکنند و در حقیقت دین را درخدمت سیاست و قدرت قرار میدهند
و از باورهای مذهبی مردم جهت تأمین منافع خود استفاده میکنند. نمونه بارز
این مسئله دخالت روحانیون ایران درسیاست و معرفی کردن اسلام به نام دین سیاسی است که امروزه نتائج آن را دربی اعتقادی مردم به دین می بینیم.
جامعه را نشانه گرفته اند و با هرچه که بوی استبداد میداده است مخالفت
کرده اند. آنها برعکس روحانیون شیعه مردم را صاحب عقل و خرد میدانند و
معتقد هستند که خود باید سرنوشت خودرا بدست خود رقم بزنند و منتظر
منجی و رهبر و پیشوا و مرجع تقلید نباشند. تازمانیکه جامعه به این رشد
فکری نرسد هرگونه تلاشی برای آزادی راه به ناکجا آباد خواهد بود
۳۵-باب برای بازکردن راه آزادی قدرت روحانیون متعصب و مستبد را نشانه
گرفت بهاءالله هم بخوبی میدانسته است که تازمانیکه عده ای مستبد و تمامیت
خواه به نام روحانی درجامعه حرف آخر را بزنند، هیچ گاه جامعه از قید و بند
اسارت استبداد آزاد نخواهد شد.
۳۶-بهاءالله راه برون رفتن از استبداد را محدود کردن قدرت روحانیون و ترک
تعصبات درکلیه زمینه ها میداند. بابیان و سپس بهائیان کوشش فراوانی در
راه محدود کردن قدرت روحانیون کرده اند.
و علمای اسلام درامور اجتماعی وسیاسی دخالت نکنند ... این را
بی دین ها می گویند." (51) دربرابر این تفکر بهائیان به دنبال آشتی بین
ملت و حکومت هستند و جدائی دین از سیاست.
۳۸-بهائیان معتقد بوده اند که سرنوشت مردم باید به دست قانون و منتخبین مردم باشد
نه عده ای که خودرا روحانی صاحب عقل و شعوربدانند و همه مردم را عوام کالانعام
نادان صغیر و مهجور بنامند.
و هرآنچه که خود صلاح
بدانند، درحق مردم روا دارد
۳۹-روحانیون شیعه اهمیت خاصی برای تقیه قائل هستند. تقیه عدم صداقت
و راستی و تعمیم دهنده دوروئی، نیرنگ و خدعه است. تقیه در طول تاریخ تشیع اسلحه ای در دست روحانیون بوده است.
http://www.ohamzodai.com/5.09/Naghshe%20Babiyan%20va%20Bahaiyan%20dar%20Enghelabe%20Mashruteh.htm
بدنبال مقاله قبلی در خصوص توهین و اهانت بهائیت به روحانیت معظم و اثبات
تداوم این تفکر شوم یک نمونه بارز دیگر که در سایت رسمی بهائیت بنام بهائی
ارگ و در مقاله ای در ارتباط با جنبش مشروطه در ایران نگاشته شده است درج
می کنیم این اهانتها از سوی فرقه ای صادر می گرد که مرتبا شعار وحدت
ادیان ووحدت عالم انسانی را مطرح کرده و خود را مظهر ادب و اخلاق می دانند .
البته مطلبی که بیان آن خالی از لطف نمی باشد اینست که اصلا یکی از
دلائل تشکیل و نزج این فرقه ضاله چه بود ؟ تاریخ دوران معاصر شاهد است
که پس از فتوای تحریم تنباکو توسط میرزای شیرازی استعمار برای تسلط بر
مملکت اسلامی و شیعی ما راهی جز تضعیف روحانیت استعمار ستیز نیافته
کما اینکه تعالیم میرزا حسینعلی نوری و عبدالبها بعنوان سران رسمی بهائبت
به وضوح شاهد این مدعا می باشند پس این را بدانید که اینگونه اهانت ها از
سوی این فرقه پوشالی خیلی هم غریب و اتفاقی و دور از انتظار نمی باشد .
(لازم به ذکر است که مطالب زیر عینا و بدون هیچگونه تغییر و تبدیلی از مقاله بررسی تاریخ مشروطیت و سایت رسمی تشکیلات بهائیت اخذ شده است . )
1- ایرانیان به جان آمده از ظلم و جور درباریان قاجار و فتواهای ضد و نقيض
روحانیون قدرت طلب روحانيون بفکر محدود کردن قدرت درباريان به نفع خويش
2- انگیزه بخش بزرگی از روحانیون فعال در انقلاب مشروطه محدودتر کردن
قدرت شاهزادگان و حکام درباری به نفع خود بوده است, نه به خاطر تشکیل
مجلس مردمی و وضع قوانین
۳- آقای بهبهانی که يکی از روحانيون سردمدار مشروطه و به نام یکی از
«سيّدَین سندَين» (یعنی طباطبائی و بهبهانی)
معروف است به گفته يحيی دولت آبادی از ظلّ السلطان می خواهد که اگر 150000 تومان رشوه بدهد اسباب خلع محمد علی ميرزا و
نصب وی را به سلطنت فراهم کند.
4- هدف بهبهانی در دايره قدرت قرار گرفتن و طرفدار مشروطه شدن فقط
به خاطر قدرتمندتر شدن بوده است, نه ايجاد حکومت قانون.
5- روحانیون برای حفظ قدرت خود با بودن هرگونه آزادی در ایران مخالف بودند, زیرا قانون و آزادی را سدّی در برابر خواسته ها و تمایلات خود میدانستند. آنها حتی بردن نام آزادی
را جزو گناهان کبیره میدانستند.
6- روحانیون برای ضربه زدن به مشروطه سعی می کردند که مشروطه را فکر بابی/بهائی و
مشروطه خواهان را بهائی معرفی کنند
7- دفاع بهائیان از نهاد حکومت در برابر روحانیون بوده است
8- هیرارشی (سلسله مراتب ) مذهبی مشهور به مکتب اصولی، از حمایت
مالی انگلیس، به نام "موقوفۀ هند" برخوردار بود. (5)
9- روحانیون قشری و متعصب که بی خبر نگهداشتن مردم را در راه رسیدن به
اهداف خود لازم میدانستند و با هرچه بوی نوآوری و آزادی از قبیل ایجاد مدارس
و یا چاپ خانه ها میداد مخالف بودند.
10- بهائیان يکی از علل اصلی عقب ماندگی جامعه ايران را در تفکرات روحانیون
و دخالت های نابجای آنها در سیاست و حکومت میدانستند. چنانچه هرگاه
روحانيون در سياست دخالت کرده بودند ضرر های جبران ناپذيری به ايران و
ايرانيان خورده بود.
۱۱-استبداد هميشه از نظر تاريخی بر دو پايه استوار بوده است. يک پايه روحانيون
که تفکرات متحجرانه را نمايندگی می کردند
1۲- در انقلاب مشروطه اين بابيان و بهائيان بوده اند که آشکارا با دخالت روحانيون
در سياست مخالفت کردند. آئين بابی و بعدا بهائی در انکار آشکار تفکرات
روحانيون و مخالف دخالت دين در سياست بوده است
۱۳- علت اصلی مخالفت روحاني با دو آئین نامبرده نه از موضع حفظ بیضه اسلام
بلکه از موضع حفظ منافع مقام و ثروت خود بوده است
۱۴- بهائيان سعی وافر در اشاعه فکر آزادی و سست کردن يکی از دو پايه قدرت
استبداد يعنی روحانيون داشته ان
۱۵- جنبش بابیه میرفت که قدرت روحانیون شیعه را درهم بکوبد،
۱۶- قدرت روحانیون در ناآگاه نگهداشتن جامعه و در ترساندن مردم از آتش دوزخ
و مجازاتهائی که شامل حال غير مؤمن میشود بوده
۱۷- دخالت روحانیون از هردین و آئین در مسائل حکومتی و اجتماعی مانع رشد
و شکوفائی جامعه میشود
تجددو یا آزادی داشته اند، نتوانسته اند به موفقیتی دست یابند.علت آن را در
همین نوع سازشها با روحانیت باید دانست
۱۹- تا زمانیکه روحانیون درکار دولت مداخله کنند، هیچ اصلاحی صورت نخواهد
گرفت
آنها با سفارت خانه های خارجی بود
۲۱- روحانیت شیعه تمامیت خواه است و هیچ دگراندیشی را نمی پذیرد
۲۲- روحانیت شیعه حکومت را حق خود میداند و لاغیر
ادامه دارد ..................
نویسنده قلم بدست بهائی دکتر بهرام چوبینه در مقاله ای تحت عنوان
سرکوب بهائیان به تاریخ آذرماه 1385 در سایت رسمی اینترنتی بهائیت
تحت عنوان newnegah با تعابیر زیر از روحانیت معظم نام
می برد :
- مشروعه خواهان متعصب همگی ملایان زمان خود بودند .
- دستگاه روحانیت چون موریانه به خائیدن ارکان دموکراسی مشغول شد .
- تمامی جلوه های زندگی مدرن و اندیشه تجرد ، ترقی و آزاد خواهی
بازیچه دست قدرتهای ارتجاعی روحانیت در ایران گردید .
- عقده دیرینه روحانیون و همچنین براندازی اندیشه بیداری و روشنگری
ایرانیان فراختر گردید .
- در حقیقت این دستگاه روحانیت بود که فکر " دائی جان ناپلئون " را
درایران ریشه دار ساخت .
- اصولا انتشار و تبلیغ این فکر مزورانه که هر اندیشه غیر اسلامی
ساخته بیگانگان است از مغز کپک زده ملایان سرچشمه می گرفت .
- روحانیون در پی قدرت گیری دکانداری دین شیعی در ایران هستند .
- پس از کودتای 28 مرداد ، ملایان سهم ویژه دستگاه روحانیت رااز شرکت
در کودتا می خواستند.
- دستگاه روحانیت شیعه شریک کودتای آمریکائی 28 مرداد 1332 بوده
است .
- خواسته های غیر قانونی مراجع تقلید و روحانیون از رژیم شاه .
- تلاشهای دستگاه روحانیت برای حفظ بیضه دین مبین اسلام بود .
- ارتباط تنگ و صمیمانه دربار و دولت با روحانیت در زمان شاه
- شرکت موفقیت آمیز دستگاه روحانیت در کودتای 28 مرداد .
- محمدتقی فلسفی بر روی منبر به پراکندن شایعه و جعلیات مشغول بود .
- محمدتقی فلسفی با کارمندان سفارت آمریکا ارتباط داشته است .
- آیت الله بروجردی طلبه و چماقداران خود را به سراسر ایران اعزام
میداشت .
- ایت الله بروجردی مردم متعصب مذهبی را به قتل و غارت تشویق
میکرد .
- آیت الله منتظری به سبب دسیسه ملایانی شنیع تر از خود به مقام
نیابت امام رسید .
- دستگاه روحانیت ، شعبان خان جعفری را تاجبخش قلمداد میکردند .
- تاج دوباره باز یافته شاه ، مدیون اقدامات روحانیت مبارز علیه دولت
مصدق است .
- آیت الله بهبهانی از نقشه کودتای 28 مرداد باخبر بوده است .
- آقای بروجردی با شاه توطئه کرده بود .
- شاه برای رضایت ملایان ، یک اقلیت بی آزار دینی را قربانی مطامع
ملایان کرد .
- ساواک برای رضایت ملایان ، انجمن حجتیه را بوجود آورد و شعبات آن
زیر نظر ساواک تاسیس شد .
- انجمن حجتیه به ایجاد آشوب در میان اقلیتهای دینی مشغول بود .
نویسندگان هتاک بهائی ، روش ناپسند توهین و اهانت را دهها سایت و وبلاگ
رنگارنگی که با اسامی متعدد در محیط اینترنت درست کرده اند همچنان ادامه
میدهند . برای مثال در وبلاگ بهائی تحت عنوان " ایران امروزی " در ضمن
مقاله ای با عنوان عوامل افزایش زنان خیابانی بعد از انقلاب (؟؟!!!) از موارد
متعددی یاد می کند و از جمله به تجاوز نزدیکان با محارم اشاره می نماید و
با وقاحت و بیشرمی می نویسد که آخوندها آلوده به زنای با محارم خویش
هستند !!!؟؟
" .... و البته این مسئله نیز ناشی از فرهنگ منحط آخوندی است . طوری که
در سالیان قبل هم ، زنان آخوندها می گفتند هیچگاه نباید دخترت را با شوهر
آخوندت در یک جا تنها بگذاری !!! "
این هتاکی از زبان و قلم بهائی هائی صادر میگردد که خود را مظهر و نمونه
اخلاق انسانی میدانند و از قول بهاء الله می گویند :
زبان از برای ذکر خیر است آنرا باکلمات زشت آلوده ننمائید "
قضاوت نهائی را به عهده صاحبان خرد و اندیشه می گذاریم .
دائرةالمعارف امریکانا ، قدیمترین دائرة المعارف انگلیسی زبان جهان به شمار می
رود و طبعا به لحاظ این قدمت از اعتبار و اشتهار ویژه ای در میان دائرةالمعارفهای
عمومی جهان برخوردار است .
با مراجعه به مدخل (( باب گرائی Babism)) دراین دائرةالمعارف (ویرایش 1998) به
روشنی می بینیم که به رغم سیره (یا ادعای ) معمول دائرة المعارف های رسمی
جهان مبنی بر عدم جانبداری و حفظ بی طرفی در نگارش مدخلها ، مدخل مربوط به
مسلک بابیت به نحوی محسوس ((جانبدارانه )) نوشته شده و چهره سران و فعالان
اولیه این مسلک استعماری ، به گونه ای رندانه چنان شهید نمایی شده که حس
ترحم و دلسوزی خواننده را نسبت به این مسلک و سران آن برمی انگیزد ، و جالب
است که جهت گیری مقاله ، به طور حساب شده ، به سود بهائیت و به زیان رقیب
بابی آنها (ازلیها ) تنظیم شده است . د رقسمتهایی از مدخل باب گرایی چنین می
خوانیم :
((باب گرایی )) به عنوان تعالیم یک فرقه مذهبی است که توسط ((میرزا علی محمد
شیرازی )) موسوم به ((باب )) در ایران بنیاد نهاده شد . اوبراساس کشفی که
در 23 ماه می 1844 تجربه کرد ، معتقد شد که همان امام منتظری است که
شیعیان به عنوان منادی ظهور اراده الهی ،مدتها د رانتظارش بوده اند ...
طی مدت کوتاهی (1844-1850) که باب عهده دار پیشه روحانیت بود ، بیش از 20
هزار نفر از پیروانش در ایران به قتل رسیدند . دوتن از شاهان سلسله قاجاریه و
وزرای اعظمشان ، که از حمایت کل سلسله مراتب روحانیت شیعه برخوردار
بودند ، تلاش می کردند که وحی جدید را ازبین ببرند و این تلاشها درنهایت ، با
اعدام باب در میدان عمومی شهر تبریز به نتیجه رسید . باب اندکی پس از اعلام
رسالتش ، 18 نفر را به عنوان نخستین حواریان خود برگزید و به آنها لقب ((حرف
حی )) بخشید . باب (با استفاده از تعابیر عیسی خطاب به حواریان ) به هر
کدام از ایشان وظیفه معینی محول کرد و آنها را در سطحی گسترده ،به استانهای
ایران فرستاد تا به معرفی آیین جدید بپردازد . با معلوم شدن تمامی ابعاد آیین
بابی ، هیچ کدام از ایشان از شکنجه های دیوانه وار در امان نماندند؟؟؟
شهادت باب برخلاف انتظار ، این جوشش جدید از تقدیس و اعتقاد دینی را
خاتمه بخشید .
تعداد اندکی از پیروان باب ، که با انتساب به رهبرشان صبح ازل ،به ازلیه موسوم
اند ، سعی کردند که جنبش بابی را تدام بخشند ، اما بیشتر افرادی که سرشار
از تعالیم باب شده بودند و اشاره اورا به ((کسی که خدا او را ظاهر خواهد
ساخت )) فهمیده بودند بهاءالله را ، یک حواری وفادار باب بود ، به عنوان همان
مظهر [که خدا اورا ظاهر می کند ] دانستند . در سال 1863 که دوره 19 ساله
تبلیغ تعالیم توسط باب رو به پایان گذاشته بود ، بهاءالله رسالت خویش را اعلام
کرد و از آنزمان به بعد ، پیروان او به ((بهائیه)) موسوم گشتند . بهائیه با استنتاج
عقیده خود از اظهارات باب ، عهد وپیمان الهی با بشر را قبول دارند و بر وحدت
نوع بشر تاکید میورزند . انها برحذف همه اشکال تعصب و خرافه اصرار دارند ....
امروزه درخشش گنبد طلائی مرقد باب از دامنه ای مونت کارمل [واقع در
نزدیکی عکای اسرائیل ] از دور دستها پیدا است و از آن به عنوان راهنمای
کشتی هایی که وارد بندر عکا می شوند استفاده می شود .(1)
در دانشنامه ایرانیکا که زیر نظر احسان یار شاطر (بهائی زاده ) تنظیم شده و
بخشهایی از آن (ازجمله :انقلاب مشروطیت ) اخیرا توسط انتشارات امیرکبیر به
فارسی ترجمه و نشر یافته پاره ای از مدخلهای مهم آن توسط عناصر شاخص
بهائی نظیر عباس امانت به نگارش درآمده است . در مقاله ((زمینه های فکری ))
مشروطیت ، نوشته عباس امانت ، تحت عنوان ((اولین مدافعان اصلاحات )) ، از
عباس افندی (پیشوای بهائیت ) نیز در کنار میرزا ملکم خان وسید جمال الدین
اسدآبادی و... یاد شده و با اشاره به آثار مکتوب آنان ، از عباس افندی و پدرش
حسینعلی بهاء ، چهره ای اصلاح طلب و هوادار دین و فرهیختگی !ترسیم شده
است .
1. برای ترجمه کل مقاله و نقد آن رجوع شود به : تصور شیعه در دائرة المعارف امریکانا ، چاپ موسسه شیعه شناسی ، زیر نظر محمود تقی زاده داوری ، قم 1381، ص109-111.